۱ پيشنهاد خواندنی !
![]()
به نظر من :
حالا كه دارم وقت و انرژي و پول و خيلي چيزهاي ديگر را صرف مي كنم تا از
گردونـه وبلاگ نويسي عقب نيـفـتيم , عاقلانه است كه آنچه مي نويسم يا تايپ
مي كنم آنقدر مفيد باشد كه خواننـده بعد از اينكه صفحه وبلاگم را بست از سر
زدن به آن پشيمان نشده باشد . البتـه سعي ميكنم كه چنين باشد حالا مفيد بودن
يا نبودن آن را زمان و خيلي چيزهاي ديگر معين و مشخص مي كند .
بـراي امـروز مي خواهم كتـابي را به شما معرفي بكنم كه ديشب براي دومين بار
خواندنش را تمام كردم . " زنـدگي سراسر حـل مسئـلـه است " نوشته فيلسوف و
انديشمند شهير معاصر "كـارل پـوپـر" .
اين كتاب شامل دو بخش است :
** بـخـش نخـست بـه فلسفـه ي علـم و معـرفت شناسي و مسائل عـلوم طبيعي
مي پردازد و پوپر در آن برخي از مهمترين و جسورانه ترين ديدگاه هاي خود
در مورد معرفت و علم انساني و مسائلي از قبيل چگونگي تكـامل نظريـه علمي
, نظريه ي سه جهان , حدس ها و ابطال ها , نظريه تكاملي معرفت و ... را بيـان
مي كند .
** بخش دوم مقـالاتي در زمينه تـاريخ و سياست هستنـد و بـه مسائلي از قبيل
دموكراسي , صلح , پيشرفت , آزادي , تكنولوژي , فلسفـه تاريـخ , كمـونيسم
و سوسياليسم مي پردازند .
با تمام وجود اميدوارم اين پيشنهاد را از اين حفير جدي بگيريد و نتيجه مطالعه
آن را به اطلاع من برسانيد و ضمنا اميدوارم مفيد فايده نيز باشد
تا بعدهاي خيلي خيلي بهتر
اين آخر هفته هم گذشت .
جاي همگي خالي آخر هفته خيلي پر باري داشتم و باز هم جاي همگي خالي
خيلي خوش گذشت . نمايش پنجره ها كار فرهاد آئيش را همراه با عزيزترين
انســان زندگي ام يعني همسرم كه هفته قبلش رفته بود و زحمت تهيه بليط را
كشيده بود و به حق بعد از مدت ها يك تئاتر به معناي واقعي ديدم .
دكـور بسيـار جـالب , كارگردانـي بي نقـص , متن پر بار و بـه روز , بازي ها
يكي از يـكي بـهتـر وخلاصـه اينـكه پيشنهـاد مي كنم هر طور شـده , تكـرار
مي كنم كه هر طـور شـده سري به تـئـاتر شهـر بـزنيـد و پـنـجـره هــا را
حتما ببينيد چون از كفتان مي رود .
بيـد مجنـون و اسپاگـتي در هشت دقيقه را هم جمعه با اجازه رفتيم سينما و
ديديم , و البتـه هر كدام از ايـن فيلـم ها جاي صحبت و بحث فراوان دارد .
اما براي امروز :
فكر : مرتب ساختن امور معلوم براي منجر شدن به كشف مجهول .
در واقع نوعي تكاپو و تلاش ذهني است و در حقيقت ذهن در حركـت نخستـين
مـواد و مصـالح لازم را فـراهم مي كنـد و در حركـت دوم بـه آن مــواد صورت
مناسب مي بخشد . به عبارتي ديگر حركت ذهن به سوي مبادي و مقدمات معلوم
به سوي كشف مقصود .
تا بعدهای خيلی خيلی بهتر
پرستو می خواهد تكانی بخورد !
به دلائل متعدد و مشخص و فكر مي كنم منطقي , مدتي وزن قلم براي دستم سنگين شده بود
و از نوشتن فاصله گرفته بودم . و صد البته در اين مدت بيكار هم نبودم .
در هر حال از امروز اگر خدا بخواهد به هر قيمـتي كــه شده مي خواهم دستـي به سر و روي
وبلاگم بكشم و دوباره يك چيزهائي بنويسم يا تايپ كنم .
و مطمئن باشيد دعاها و انرژي هاي مثبت شما بي ثمر نخواهد بود .
براي امروز :
زن يا مرد بودن حالت و وضعي است كه ما انتخاب نكرده ايم و چيزي كه نتيجه يك انتخاب
نيست شايستگي و ناكامي تلـقي نمي شود . فكر مي كنم در برابر چنين وضعي تحميلي , بايد
رفتار درستي پيش گرفت . به نظر من عصيان در برابر اين واقعيت كه زن يا مرد زاده شده ايم
, به اندازه افتخار به زن يا مرد بودن , كاملا ابلهانه است .

حاليه !!!!!
اين روزهايم ، بحرانی و بارانی ست .
اين شب هايم ، بی خوابی و طوفانی ست .
تسليم جريان نامعلومی هستم که حتی نامش را هم نمی دانم .
زندگی - سرنوشت - حکمت - بی عقلی - خودخواهی - اراده -
غرور - ديوانگی - استقلال - .....
به شکل عجيبی درونم نا آرام است و آينده ام نامعلوم و
مسئوليتم سنگين .
کمی ديگر مچاله ی مچاله خواهم شد .
ديگر توان پرداخت هزينه های سنگين تجربه را مثل قديم تر های
نه چندان دور ندارم .
حوصله ی درست و حسابی هم ندارم .
خدايا ،
يکبار هم که شده به يک ماترياليست کمک کن .
همين

نيچه اينطوری ميگه ، راست و دروغش با من و شما و خودش :
۱- هر آنچه ساده است ،صرفا خيالی است و (( حقيقی )) نيست . اما آنچه واقعی و
حقيقی است نه يکی است و نه می توان آن را به يکی فروکاست .
۲- ما به همه آن وضعيت های شورآفرين و گزافه آميزی که در آنها آدمی می پندارد
(( حقيقت را در چنگ گرفته است )) ، بد گمانيم .
۳- زيان فضائل هنوز ثابت نشده است .
۴- آدمی بايد آنگاه که خانه ساخته است ، چوب بستها را برچيند .
تا بعدهای خيلی بهتر


هوای دبش پاييز !

هواي دبش پاييز صورتم را تازه مي كند .
دست گرم همسرم يخ هاي دلم را آب مي كند .
جمع دوستانم ، اميدوارم مي كند .
همه و همه را به پشيواز هواي دبش پاييز ، فرا مي خوانم .
صورت هامان را هواي دبش پاييز تازه مي كند .
كاش همه مثل اكنون من ، بالا بوديد .
هواي دبش پاييز خاصيتهاي زيادي دارد .
عرق كشمش خوب ، اين روزها معني متفاوتي دارد ، امتحان كنيد .
پاييز است و فصل فرو شدن ،
فروشدني براي .......... .
اي همه ي ما ،
هواي دبش پاييز ، رايگان موجود است ،
آيا هنوز كسي هست كه پنجره اش بسته باشد ؟
هواي دبش پاييز را نبايد از دست داد .
كاش هميشه ، اينجائي كه الان هستم - بودم ، بالا ، بالا ، بالا
و جاي شما خالي ، همين .
تا بعدهاي خيلي بهتر
پرستو چگونه خودكشی كرد !
پرستو گفت منو بكش ! گفتم اين چه حرفيه !؟
گفت اگه نكشمش ، خودش خودشو ميكشه .
گفتم چرا ؟ صبر كن نكنه كار احمقانه اي بكني .
هيچي نگفت .
از پنجره بيرون پريد و رفت لب ديوار حيات نشست .
بهش گفتم رفتي اونجا چيكار ؟
هيچي نگفت .
گفتم از خر شيطان بيا پايين ، آخه چرا ؟
هيچي نگفت .
گفتم كسي اذيتت كرده ؟
هيچي نگفت .
گفتم از من دلخوري ؟
هيچي نگفت .
داد زدم پرستو مواظب باش گربه ها تو محل زياد شدند .
هيچي نگفت .
خواستم برم لب ديوار با زور بيارمش تو اطاق .
گفت بياي جلو ، مي پرم .
چاره نداشتم ، مجبور بودم با صحبت راضي اش كنم ، تا از خير خودكشي بگذره .
اما انگار نه انگار !
ميو ميو گربه اومد .
پرستو هيچي نگفت .
داد زدم پرستو بپر برو .
پرستو هيچي نگفت .
گربه نزديك شد ،
و پرستو مشتاقانه اجازه داد تا خورده بشه .
من هم هيچ غلطي نتوانستم بكنم .
پرستو ي من اينگونه خودكشي كرد و من ..... ! چي بگم .

نيچه :
1- گاه آدمي فقط از اين رو به چيزي وفادار مي ماند كه مخالفان آن از
كج سليقگي دست نمي كشند .
2- آدمي هر چيز مبهم و تيره اي را مهم تر از چيزي آشكار و روشن
مي پندارد .
3- آن كه كم مي بيند ، همواره كمتر مي بيند ، آن كه بد مي شنود ،
همواره بيشتر خواهد شنيد .
تا بعدهاي خيلي خيلي بهتر
۱ پيشنهاد فكر كنم مفيد !
سلام به همه شما ، شمائی كه می دانم از من بهتريد و بهتر می فهميد .
راستش هفته پيش يكی از دوستانم كتابی به من هديه داد كه آن كتاب ازهمانروزمرا به
خود مشغول كرد . واقعيت اينه كه دلم نيامد كتاب را به شما معرفی نكنم . چون خواندن
اين كتاب مطمئنن از خواندن اراجيف ذهن من برای همه مفيدتر است .
نام كتاب : (( تسلی بخش های فلسفه ))
نويسنده : آلن دوباتن
مترجم : عرفان ثابتی
انتشارات : ققنوس
اين كتاب می كوشد تا با استناد به آثار شش فيلسوف بزرگ راه حل هائی برای مشكلات
امروز ما ارائه كند . با خواندن اين كتاب از (( سقراط )) می آموزيم كه عدم محبوبيت
را ناديده انگاريم ؛ (( سنكا )) به ما كمك می كند تا بر احساس ياس و نااميدی غلبه كنيم ؛
و (( اپيكور )) بی پولی ما را چاره می كند . (( مونتنی )) راهنمای مناسبی برای درمان
ناكآرائی ماست ؛ عشاق دل شكسته می توانند با خواندن آثار (( شوپنهاور )) تسلی خاطر
يابند؛ كسانی كه در زندگی با سختيهای زيادی روبرو هستند با (( نيچه )) همذات پنداری
خواهند كرد .
اين كتاب يكی از آخرين آثار آلن دوباتن است و تاكنون بيش از دويست هزار نسخه از آن
در سراسر جهان به فروش رفته است .


اما نيچه :
۱- آدمی خدايان را آفريد ، نه تنها از روی ترس : بلكه آنگاه كه
احساس قدرت توهمی گشت و در آدميان فروكش كرد .
۲- آدمی با فضيلت ، چيرگی بر فضيلت را پی نمی نهد ، بلكه
تنها از قدرت چشم می پوشد و خواست قدرت را می بازد .
۳- آنكه از اعتماد آسوده خاطر است ، به صميميت ارجی اندك
می نهد .

تا بعدهای خيلی بهتر
فعلا اينطوريه !
![]()
حرف هايم با حرف مردم موازی نيست ، آنچنان مخالف هم نيست .
كم پولم ، و از دنيای قابل خريد و فروش ، به اين اندك كه دارم شكرگزار .
ناكامی هايم از موفقيت هايم بيشتر است ، و در مواجهه با خيلی كارهای سخت ، ناتوانم .
چند باری تا به امروز قلبم شكسته است .
می انديشم كه چگونه بايد با عدم محبوبيت ، كم پولی ، سختی و قلب شكسته كنار آيم !؟
پذيرفتن اينكه به دروغ حرف های ديگران را تاييد كنم ، برايم سخت است .
قبول كردن اينكه چون بی پولم حق حرف زدن نيز ندارم ،برايم دشوار است .
در باور كردن اينكه سختی هايم را نمی توانم حلال وار پشت سر بگذارم ، ترديد دارم .
ديدن اينكه قلبم شكسته است ، چشمانم را كم سو می كند .
حال ، كسانی مرا دوست دارند - ندارند ؟
مختاريد - مختارند . من دوستدارتان هستم .
حال ، كمتر كسی بر سفره ی من مهمان می شود ؟
ملالی نيست . سفره ی نان و پنير من هميشه آماده پذيرائی ست .
راستش را بخواهيد در جستجوی تسلی بخش های فلسفی ام بودم ، اكنون آنها را يافته ام .
فعلا كه دنيا اينگونه است ، من فهميده ام كه فقط خودم بايد مشكلات خودم را حل كنم .
می بينيد من چقدر چيز می فهمم . 
تا بعدهای خيلی خيلی بهتر
رفتن از نوع خودم !

ديروزها بر آن شديم كه برقصيم ، هنوز نشسته ايم .
ماه ها پيش تصميم گرفتيم كه به شيشه ی همسايه ها سنگ نزنيم ، هنوز ته جيبمان
سنگ داريم . قديمــا پيش خود مي گفتيم كه هزار تومنی مان را با ديگری نصف
كنيم ، هنوز دستمان به جيبمان نرسيده . سال ها پيش قصـد كرديـم كه رنگمـان را
ثابت كنيم ، هنوز رنگمان را انتخاب نكرده ايم .
امروز نمی توانيم روی پايمان بايستيم ، رقصيدن برايمان سخت شده .
...... دستانمان می لرزد ، سنگ پرانی برايمان سخت شده .
...... ميليونريم اما هنوز فكر تقسيم هزار تومنش با ديگران هستيم .
امروز چند رنگه ، بی رنگيم .
من نمی توانم به فكر فردا نباشم . اگر به فكر فردای هيچكس نباشم نمی توانم به فكر
فردای عشقم نيز نباشم . جانوری جز انسان نديدم كه به اين سرعت و با اين علاقه به
سمت سقوط اينچنين بتازد .
از رفتن بسيار گفتند ، من نيز می گويم : من بايد بروم .
من می دانم كه قله منتطر من است ، قله بی انتهای زندگی .
رقصان و خندان ،
تكه نانی در جيب ،
به رنگ الهی و با آفتاب همسفر ، می روم - خدانگهدار .

تا بعدهای خيلی خيلی بهتر
........ !

خورشيد می تابد . همشهريانم در كارند .
در پی ذره ای نور عرق ريزان خشت های وطنم را می بويم و بی هيچ حاصلي به
امروزمی رسم . تاريخ بی همه چيزی را گذرانده ايم .
يك كورش بوده و هزار ناصرالدين شاه !
فصلی از پی فصلی گذشته است و هنوز چشم انتظار بامدادی سفيديم . ترس تاريخی
ما بيدار است فارغ از افسون آب و باد و خاك و آفتاب . بی هيچ حضور و حركتی
، حضورش را در كتابها و آينه ها می جوئيم و دجالان ، سرمست از بابت حكومت
بر چنين مردم سر به زير و فرمانبرداری ،هر روز فشار دستان به خون آغشته شان
را بر گلوهايمان بيشتر و بيشتر می كنند .
ايكاش دست هايمان را در تاريكی اندوهی بالا می برديم و كهكشان تهی از سيب را
سيبستان می كرديم .
ايكاش غبار كاروان های خسته تاريخ را از تـنمان بزدائيم و انـديشمنـدانه همـه ، يك
شويم بلكه تا زنده ايم ببينيم كه ريگستان ظلم به مدنييت رسيده است .
بی حضور ، توقع آزادی داشتن پر روئی ست .
![]()
از نيچه نقل است :
۱- وقتی مسيحيت ، خاستگـاه اوليه ی خويش ، يعنی مـردم فرو
دست جهان كهن را ترك گفت ، به يافتن قدرت در ميان وحشيان
رفت .
۲- جهان (ظاهر ) تنها دنيائی ست كه وجود دارد،جهان (راستين)
تنها به دروغ آلوده شده است .
۳- بازی گرفتن زندگی و عـدم وابستگی به تفكر تاريخی ؛ چون
تاريخ ، امكان خلاقـيت را از بين می برد . برای خـلاق بـودن بايد
بی خيال بود - فراموش كار بود .
تا بعدهای خيلی خيلی بهتر

